×14×

این اولین دفتر خاطراتم هست..(سال 1385) دفتری که منو یاد دوران خوب نوجوونیم میندازه...اون دوران من زیاد تحت تاثیر بودم...(خنده)عاشق امام زمان ..اما الان هر کی ازم سوال میکنه که دلنت می خواد ظهور کنه یا نه..میگم..نه هنوز چند تا سوراخ مونده که سر نزدم... البته موقعی که واسه کنکور درس میخوندم ..این دفترم زیر پنجره ای بود که اونجا درس می خوندم(آخه من خونه درس نمی خوندم) بعد یه باروون شدیدی میاد و پنجره باز بوده ..خیس و گلی شده..
خواستم یکی از صفحاتشو بزارم ولی نمیشه..
ما سر کلاسایی که دبیرمون زیاد حرف میزد... و حوصلشو نداشتیم با دوستام ز- م- ف و من با هم رو کاغذ حرف می زدیم.. بعدش همون کاغذا رو میاوردم تو دفترم وصل می کردم..همیشه هم کاغذ دادن بهمون کار م بود..من این قدر رو دفترام حساس بودم که کسی جرات نداشت به کیفم دست بزنه... یادش بخیر..کاش تموم نمیشد..
اینم دومیش ..البته این دفترم پر از سوال بود از کسایی که دوسشون داشتم .. حدود 200 تا سوال که باید جواب میدادن..اون موقع زیاد بچه ها از این مدل دفتر ها درست می کردن.. البته من هر کسی رو لایق این دفترم نمی دونستم..این دفترمو با دوستم ف رفتیم خریدیم..الان این قدر بدجور یده..ورقاش پوسیده و همش پاره میشه..
اینم سومیش....وااااااااااااااای وقتی خواهرم واسه تولدم اینو برام خرید..داشتم بال در میاوردم...یک دفتر فوق العاده کوچیک و شیک ....این دفترم پر از نامه است یعنی هر صفحش یک نامه واسه اونایی که دوسشون دارم...با این دفترم زندگی می کردم...
این دفترمو کسی نوشت که الان نیست..کسی که باید می بود اما نشد که باشه....
اینم بعدیشه... این دفترمو یکی از دوستان بابام بهم داد..البته سر رسیده...اینم دوست دارم چون پر از احساسه....
این دفترم پر از خاطراته تلخ و زهر مار داره...دوسش ندارم...همیشه هم مجبورم صد جا قایمش کنم که کسی نخونش...(تا اینجا نمیدونم کدوماش واسه چه سالیه..البته بالاهاش نوشتم)
این خانوم طلا با من زندگی کرد.. بهترین روزای که بدون عشق سپری می شد با این دفتر جون جون جونم بودم..عاشقشم........البته این وسط از یکی از دفترام عکس ننداختم..اون تنها دفتریم هست که بدون نقطه نوشتم..شاید بعدا بزارم الان حوصله ندارم..
اینم آخریشه که دارم توش نقاشی میکنم...امسال دیگه نمی نویسم..هر اتفاق خاصی که برام بیفته نقاشی می کنم...اگرچه زیادم نقاشیم خوب نیست..اما یه چیز خوب داره و اونم اینه که نمیزاری کودک درونت بمیره...